E.M. Forster Quote

«چرا حالا نمی‌توانیم دوست باشیم؟ این چیزی است که من می‌خواهم و چیزی است که تو می‌خواهی.»ولی اسب‌ها این را نمی‌خواستند و از هم جدا شدند؛ زمین نیز این را نمی‌خواست، زیرا در راهشان صخره‌هایی قرار داده بود، که سواران می‌بایست تک تک بگذرند. هنگامی که از آنجا گذشتند شهر مائو را زیر پای خود دیدند، و معابد، و آبگیر، و زندان، و قصر، و مهمانخانهٔ اروپایی را. پرندگان و کرکس‌ها را دیدند، گویی آن‌ها نیز نمی‌خواستند و همه با صدها صدای خود می‌گفتند «نه، هنوز نه» و آسمان گفت: «نه، آنجا نه».

E.M. Forster

«چرا حالا نمی‌توانیم دوست باشیم؟ این چیزی است که من می‌خواهم و چیزی است که تو می‌خواهی.»ولی اسب‌ها این را نمی‌خواستند و از هم جدا شدند؛ زمین نیز این را نمی‌خواست، زیرا در راهشان صخره‌هایی قرار داده بود، که سواران می‌بایست تک تک بگذرند. هنگامی که از آنجا گذشتند شهر مائو را زیر پای خود دیدند، و معابد، و آبگیر، و زندان، و قصر، و مهمانخانهٔ اروپایی را. پرندگان و کرکس‌ها را دیدند، گویی آن‌ها نیز نمی‌خواستند و همه با صدها صدای خود می‌گفتند «نه، هنوز نه» و آسمان گفت: «نه، آنجا نه».

Related Quotes

About E.M. Forster

Edward Morgan Forster (1 January 1879 – 7 June 1970) was an English author, best known for his novels, particularly A Room with a View (1908), Howards End (1910) and A Passage to India (1924).
He also wrote numerous short stories, essays, speeches and broadcasts, as well as a limited number of biographies and some pageant plays. He also co-authored the opera Billy Budd (1951). Today, he is considered one of the most successful of the Edwardian era English novelists.
After attending Tonbridge School he studied history and classics at King's College, Cambridge, where he met fellow future writers such as Lytton Strachey and Leonard Woolf. He then travelled throughout Europe before publishing his first novel, Where Angels Fear to Tread, in 1905.
Many of his novels examine class difference and hypocrisy. He was nominated for the Nobel Prize in Literature in 22 separate years.